Wednesday, 10 March 2010

مقام زن درایران باستان/ کارگاه آموزش برخوانی (نقالی) ساقی عقیلی

در آستانهٔ روز جهانی‌ زن:

مقام زن در ايران باستان

در ایران باستان همیشه مقام زن و مرد برابر و در کنار هم ذکرشده است، حتی گروهی از ایزدان

مانندآناهیتا زن هستند و در میان امشاسپندان ، امرداد و خرداد و سپندارمذ ، که صفات اهورامزدا

است زنمی باشند.

در زمان شاهنشاهی هخامنشیان ، براساس لوح های گلی تخت جمشید زنان هم دوش مردان در ساختن

کاخ های شاهان هخامنشی دست داشتند و دستمزد برابر دریافت می نمودند، پیشه بیشتر زنان در دوره

هخامنشیان صیقل دادن نهائی سنگ نگاره ها و همچنین دوخت و دوز و خیاطی بوده است. بنابراین

در شاهنشاهی بزرگ هخامنشی با برابری و تساوی حقوق زنان با مردان سر و کار داریم.

باید خاطرنشان کرد که زنان در زمان بارداری و با بدنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار معاف

می شدند ، اما از حداقل حقوق برای گذران زندگی برخوردار می گشتند و علاوه بر آن اضافه حقوقی

بصورت مواد مصرفی ضروری زندگی دریافت می نمودند، همچنین در گل نوشته های تخت جمشید

شاهد آن هستیم که در کارگاههای خیاطی ، زنان بعنوان سرپرست و مدیر بودند و گاه مردان زیردست

زنان قرار می گرفتند.

اما زنان خاندان شاهی از موقعیت دیگری برخوردار بودند ، آنان می توانستند به املاک بزرگ

سرکشی کنند و کارگاه های عظیم را با همه کارکنانش اداره و مدیریت می کردند و درآمدهای بسیار

زیاد داشتند ، اما باید خاطرنشان کرد که حسابرسی و دیوان سالاری هخامنشی حتی برای ملکه هم

استثنا قائل نمی شد و محاسبه درآمد و مخارج از وی مطالبه می کرد.

در یکی از گل نوشته ها ( لوح های گلی ) رئیس تشریفات دربار داریوش بزرگ دستور تحویل 100

گوسفند را به ملکه صادر می کند تا درجشن بزرگ تخت جمشید که 2000 مهمان دعوت شده بودند

بکار روند.

دریکی از مهرهای بدست آمده از تخت جمشید زنی بلندپایه در صندلی تخت مانندی نشسته و پاهایش

را روی چهارپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد و تاجی برسرنهاده که چادری روی آن

انداخته شده است و به تقلید از مجلس شاه ، ندیمه ای در برابر او ایستاده و عود سوزی در آن دیده

می شود. این مهر یکی از زنان ثروتمند دربار هخامنشی است که نقش مهمی در مدیریت جامعه داشته

است و دستورات خود را به این مهر منقوش می کرده است.

بنابراین با کمک گل نوشته های تخت جمشید تصویری کاملا نو از زنان و ملکه های هخامنشی بدست

می آوریم که برخلاف ادعای نویسندگان یونانی ، که آنها را عروسکهایی محبوس در حرم سراها می

دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئین های مذهبی شرکت می کردند ، بلکه در صحنه زندگی و در

اداره امور کشور هم نقش و شخصیت مستقل خویش را حفظ می کردند . بررسی دقیق لوح های

دیوانی تخت جمشید نشان می دهد، که زن در دوران فرمانروائی هخامنشیان بویژه در زمان شاهنشاهی

داریوش بزرگ از چنان مقامی برخوردار بودند که در میان همه خلق های جهان باستان نظیر نداشت

شماری از دلاور بانوهای ایرانی

یوتاب :سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشــــــاهی داریوش سوم بوده

است. وی در نبرد با اسکندر گجــستک همراه آریوبرزن فرماندهیبخشی از ارتش را بر عهده داشته

است او در کوهـهای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یکایرانی راه را به اسکندر نشان داد و

او ازمسیر دیگری به ایران هجوم آورد. با این حال هم آریوبرزنو هم یوتاب درراه میهن کشته شدند و

نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند.


نکته:
کارگاه آموزش برخوانی (نقالی) ساقی عقیلی


دریاسالار بانو ارتمیز :نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال 480 پیــش

از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خــشایارشاه رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش

شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت میکرد .تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی برجستگی

و متانت سرامد تمامی زنان ان روزگار نامیده اند.

آتوسا :

ملکه بیش از 28 کشور اسیایی در زمان امپراتوری داریـــــــــــوش بزرگ .هرودت پدر تاریخ از وی

به نام شهبانوی داریـــــوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین باد در لشکر کشی های داریوش

یاور فکری و روحی داریوش بزرگ دانسته است.

ارتادخت :وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی. به

گفته کتاب اشکانیان اثردیاکونوف روســــی خاور شناس بزرگ اومالیات ها را سامان بخشید و در

اداره امور مالی کوچکتـــــرین خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید.


آزرمی دخت :شاهنشاه زن ایرانی در سال 631 میلادی . او دختر خـــــــــسروپرویز پس ازگشتاسب

بنده " بر چندین کشور اسیایی پادشاهی کرد.

آذرناهید :ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنـــــــشاهی شاپور یکم بنیانگزار ساسله

ساسانی. نام این ملکه بزرگ و اقتدارات دولتی او در قلمرو ایــــران در کتیبه های کعبه زرتشت در

استان فارس بارها آمده است و او را ستایـش کرده است.

پرین :بانوی دانشمند ایرانی . او دختر کی قباد بود که در سال 924 قبل از مــیلاد هزاران برگ از

نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای ایندگان از گوشه و کنار ممالک اریایی گرداوری نمود و

یکبار کامل ان را نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه تبت گردیده است.

فرخ رو :نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریـــــخ ایران ثبت شده است وی از

طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید.

گردآفرید :یکی از پهلوانان سرزمین ایران. تاریخ از او به عنوان دختر کژدهم یاد میــکندبا لباسی

مردانه با سهراب زورازمایی کرد . فردوسی بزرگ از او به عـــنوانزنی جنگو و دلاور سرزمین

پاکان یاد میکند.

اریاتس :یکی از سرداران مبارز و دلیر هخامنشیان در سالهای پیش از میلاد. مورخــین

یونانی در چندین جا نامی از وی به میان اورده اند.


هلاله: :پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی ( 391 یشتا 274+1 یشتا 2 )

در زمان کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست . از او به عنوان هفتـــمینپادشاه کیانی یاد شده است

که نامش را " همای چهر ازاد ) نیز گفته اند.مردان ایران باستان بانوان خود را احترام بسیار

میگذاشتند و در تمامی اموربا آنها مشورت می کردند و برای ایده و عقیده انها احترام بسزایی قائل

بودند.

در ایران باستان اهمیت بســـیاری به مقام زن و مرده داده شده است . زن را بانوی خانه مون پثنی می

نامیده اند و مرد را مون بد یا مدیر خانه می نامیده اند. در نسخه های دینی ایران باســــــتان زنان

شوهردار از اجرای مراسم دینی معاف بودند . زیرا تشکیل خانواده و پرورش یک جامعه نیک کردار

که یکی از ارکان آن تربیت مادر است بزرگترین عمل نیک در کارنامه زمان ثبت می شده است.



نکته:
کارگاه آموزش برخوانی (نقالی) ساقی عقیلی


Monday, 8 March 2010

یادداشت ساقی عقیلی(نقال) به مناسبت حضورش در نمایش”مجلس برادرکشی/ کارگاه آموزشی برخوانی ساقی عقیلی


با نقالی زنان در عصر حاضر همچون پدیده‌ای نوظهور برخورد می شود درحالی که از دیرباز در تمام کشور پهناور ایران، زنان به امر نقالی پرداخته‌اند و البته هر یک با روشی خاص خود.
به گفته استاد ‌ارجمند بهرام بیضایی، نقالی عبارت است از(نقل یک واقعه یا قصه به شعر یا نثر با حرکات و حالات و بیان مناسب در برابر جمع و نقال کسی است که یک واقعه یا قصه مربوط به افسانه ها و اساطیر و یا ساخته خود را در برابر جمع بیان می‌کند) پس قصه‌گویی موزون و آوازی و خنیاگری ‌و همه نقالی محسوب می‌شوند.مربوط به افسانه ها و اساطیر و یا ساخته خود را در برابر جمع بیان می‌کند) پس قصه‌گویی موزون و آوازی و خنیاگری ‌و همه نقالی محسوب می‌شوند.یافتن اولین زنی که در تاریخ نقالی کرده است کاری بس دشوار و شاید غیر ممکن باشد. با نگاهی به پیشینه زنان در ایران و حتی مراجعه به مقاله‌ای با همین عنوان به قلم علی فرهادی‌پور که در سایت‌هایی مانند ایران تئاتر درج شده است به نام‌"آزاده" ‌برمی‌خوریم که اولین زن نقال ایرانی است که نامش در کتاب‌ها آمده و همزمان با بهرام گور می‌زیسته است. ولی آیا کسی می‌تواند به طور قطع و یقین بگوید، آری آزاده اولین زن نقال ایران است؟ به گفته گزنفون دوشیزگان خنیاگری بوده‌اند که در دربار هخامنشیان نقالی می‌کرده‌اند ولی اسامی آنان در دست نیست. بعد از آزاده نیز اسامی دیگری در این هنر نقل شده است که تنها اشاره‌ای به نام برخی از آن‌ها مانند "ملا فاطمه"، "سمیه خداینامه خوان"، "مرشد بلقیس" که هم عصر ما و در سال‌های پیش از انقلاب قصه زندگی غم انگیز خود را نقالی می‌کرده و‌"مینا صارمی" که در سال‌های بعد از انقلاب نقالی می‌کرد و... بی‌شک هر یک از این افراد‌ روشی خاص خود نیز داشته‌اند و هیچ یک به واسطه تفاوت روش، اولین نقال زن محسوب نمی‌شوند.اولین‌ها مشخصه‌ای دارند که باید به آن توجه کرد. کنستانتین استانیسلاوسکی متد خودش را در بازیگری طراحی و اجرا کرد. روش رسیدن بازیگر به نقش که انقلابی عظیم در امر بازیگری به وجود آورد. آیا او می‌توانست ادعا کند که اولین بازیگر است چون روشی خاص خود دارد؟! ارسطو نیز فلسفه‌ای را با روشی جدید ارائه داد‌. آیا او ادعا کرد اولین فیلسوف است؟ و آیا ما حق داریم بدون پژوهش حرف آن‌ها را قبول کنیم؟ شاید اولین نقال زن و مرد در جهان، آدم و حوا باشند که داستان بهشت و رانده شدن خود را برای هابیل و قابیل تعریف کرده‌اند.اما چرا امروز جامعه از دیدن نقال زن متعجب می‌شود؟ آیا مادرانمان از پهلوانان و اساطیر و... برایمان قصه نگفته‌اند؟ مادرانی که با زیرکی نکته‌هایی را در قالب قصه برای کودکانشان بیان می‌کنند. شگفت‌انگیز است. مادری برای کودکش که ناخون‌های خود را می‌جود قصه‌ای از دختری می‌گوید که درخت ناخن در شکمش سبز شده است تنها برای اینکه کودک را از یک عمل اشتباه نهی کرده باشد. به یاد می‌آورم که مادربزرگم در رختخوابی که از گل‌های یاس پهن می‌کرد قصه‌ای می‌گفت که در آن ساقی قهرمان بود و شیرین کاری‌ها و پهلوانی‌ها از ساقی سر میزد؛ اما همان قصه را وقتی برای خواهرم می‌گفت قهرمان قصه او بود. این گونه پهلوانانه زیستن را یاد می‌داد.چرا می‌گویند نقالی کاری مردانه است و نقال زن را طرد می‌کنند؟ نه این است که بانوگشپ(گشسپ) دختر رستم زنی جنگجو‌ست یا رودابه با کُک راهزن جنگید و یا گردیه خواهر بهرام دلاوریهای بسیار در جنگ با چینی‌ها از خود نشان داد. آیا جنگ کاری مردانه نیست ؟ مردانه‌تر از نقالی؟! پس زنان در این عرصه چه می‌کنند؟زنان این سرزمین همواره دلاور بوده‌اند. به گفته دوستی، خواستگاری کردن تهمینه از رستم نیز کاری بس دلاورانه بوده همتای گردیه و دیگر زنان قدرتمند شاهنامه که تاب سرزنش دیگران آسان‌تر از جنگیدن با دشمن نیست. چه کنیم که شاهنامه در دوران مردسالاری جمع آوری و نوشته شد . شاید متعصبان داستانهای دیگری از دلاوری‌های زنان داشته‌اند و پنهان و نابود کرده‌اند. بیش از این چه اهمیتی دارد که مشت نمونه خروار است. اگر زنی را دیدید که طراحی یک برج آسمان خراش را بر عهده دارد تعجب کنید ولی اگر زنی را دیدید که نقالی می‌کند تعجب نکنید که نقلی که زنان روایت می‌کنند بسا شیرین‌تر و جذاب‌تر از هر نقل دیگری است. نقالان زن نماد مادرانی هستند که کودکی ما را با قصه‌های خود به بزرگی پیوند داده اند و امروز نیز ما را رها نمی‌کنند. اینک نیز نقالان زن ایران در نمایش"مجلس برادر‌کشی" نقس سلم و تور و ایرج را بازی می‌کنند و این بار قصه فریدون و پسرانش را از شاهنامه بر شما می‌خوانند. نقالانی چون شیرین امامی، مرجان صادقی، فاطمه حیدری و من ساقی عقیلی.

Sunday, 7 March 2010

تاریخ نقالی در جهان ( سری 4: پیدایش و تحول نقالی ) نویسنده: ساقی عقیلی


تاریخ نقالی در جهان. نویسنده: ساقی عقیلی


نقالی از دیرباز در میان همه ی جوامع بشری وجود داشته است و نخستین نقالان، مردان و زنانی بوده اند که به بازگویی حوادث طبیعی، وقایع روزمره، شکار و ... می پرداختند. سپس نقل داستان های گذشته گان و اساطیر آفرینش، زندگی و مرگ، از وظایف نقالان شد و نمونه هایی از آن هنوز هم دیده می شود. ایتالیا، هند، عراق و بسیاری از کشورهای دیگر، نقالی را با واژه خاص خود می شناسند، هنوز هم سنت نقالی خود را حفظ کرده و در جشنواره های نمایش های سنتی، نقالان آن کشورها به هنرنمایی می پردازند. برای نمونه، نقالی در ترکیه، مداحی نامیده می شود و در آن جا نقال را مداح می نامند.
امروزه نقالی، مانند گذشته، وسیله ای برای بیان تاریخ، مفاهیم مذهبی و گاهی پیام های سیاسی شده است. متاسفانه جای خالی پژوهش در این زمینه و تاریخچه ی آن، به وضوح در محافل دانشگاهی، پژوهشی و همایش های فرهنگی دیده می شود. پژوهش حاضر، تلاش کوچکی در راستای شناخت نقالی، نخستین شکل های پیدایش آن و تحول آن در طول تاریخ است.
نخستین شکل های ابتدایی نقالی
[ 1. نقالی تصویری بدون صدا یا بدون تولید صدا به طور عمدی؛ 2. نقالی با آواهای ابتدایی انسانی؛ 3. نقالی تصویری همراه با آواهای ابتدایی انسانی و ابزارهای ابتدایی همچون سنگ، چوب یا پوست میوه ها ]
بشر اولیه، گیاه خوار بود و از غذای موجود در طبیعت استفاده می کرد. البته در موقعیت های جغرافیایی که پوشش گیاهی مناسب برای تغذیه ی او وجود نداشت، از روی اجبار و به طور غریزی به سوی خوردن مردار حیوانات کشیده شد و زمانی هم که مردار حیوانات، به اندازه ی کافی وجود نداشت، گرسنه گی، باعث شد حیوانات را شکار کند. نخستین ابزارهای شکار، سنگ ، چوب و اسنخوان بودند و به مرور زمان متوجه شد چیزهای تیز و بُرنده، بهترین ابزاربرای شکار و بریدن هستند. انسان، در طول زمان، ابزارهای مربوط به شکار را ساخت، با ساختن آنها، شیارهای بیشتری در مغز او ایجاد شد و نتیجه ی این افزایش شیارها و پیچیده تر شدن ساختار مغزی او، به سخن گو شدن انسان انجامید.
انسان اولیه که به شکار می پرداخت، وقتی به غار بر می گشت، به دلیل وجود حس و غریزه ی نمایشگری و خودنمایی در او، تصاویری از شکار حیوانات را بر روی دیوار غار نقاشی می کرد و خود را به عنوان قهرمانی که در نبرد با جانوران پیروز شده نشان می داد.
ساموئل، هنری هوک در کتاب خود، « اساطیر خاورمیانه »، گفته است که هیچ تصویری را از دوران باستان نمی توان یافت که مربوط به یک آیین نباشد و همه ی تصاویر باستانیِ یافت شده، آیین یا آیین هایی مربوط به خود داشته اند. پس می توان گفت که نقاشی های غارنشینان، همراه با آیین هایی بوده، احتمالا در کنار آن نقاشی ها، آیین هایی مربوط به شکار برگزار می شده و نخستین شکل ِ نقالی، که نقالی تصویری است همراه با آواهایی ابتدایی انجام می شده است. به طور حتم، در چنان آیین هایی، با به هم کوبیدن سنگ، چوب و پوست میوه ها صداهایی نیز تولید می کردند که در راستای بازآفرینی صحنه ی شکار و حوادث مربوط به آن بوده است.
در زبان فارسی، نقالی و خنیاگری، دو واژه ی مختلف برای نامیدن یک کنش هستند و نقالی را خنیاگری بدون ساز و خنیاگری را نقالی موسیقایی می توان نامید. به این ترتیب در زبان فارسی، نخستین کسانی را که با صداهای اولیه و گنگ انسانی به بازنمایی حوادث طبیعی و زندگی انسانی پرداختند نخستین خنیاگران تاریخ، و نخستین کسانی که بدون هیچ ابزار تولید صدا به بازنمایی زندگی پرداختند نخستین خنیاگران بدون ساز تاریخ می توان دانست. چرا که واژه ی خنیاگر از سه بخش تشکیل شده: هو: خوب؛ نیا: نوا، آوا و صدا؛ گر: کننده، انجام دهنده، سازنده. پس خنیاگری یعنی برآوردن صدای خوب و خنیاگر کسی است که با صدای خوب ( که می تواند انتزاعی و ظاهرا بی معنی هم باشد )، به بازنمایی وقایع، بیان مفهومی انتزاعی یا برانگیختن احساسات شنوندگان می پردازد.
به طور کلی تعدادی از دلایل پیدایش نقالی را خود نمایی، تبادل تجربه و نیاز به بازگویی احتیاجات بشری برای شناخت و انتقال راه های برآورده کردن آن ها می توان دانست. برای مثال انسان دریافت کودکان باید بدانند چه حیواناتی خطرناک هستند و در این راه دست به ابتکار جالبی زد و صدای آن حیوانات را تقلید کرد که شاید این کار شروعی برای تکلم بوده است.
پیدایش نقالی، در هزاران سال پیش از تاریخ بوده و هیچ کس به طور دقیق نمی تواند بگوید که در نخستین شکل نقالی، کدام یک از شکل های مذکور - نقالی تصویری ( بدون هیچ گونه صدای عمدی و واضح )، نقالی با آواهای ابتدایی و نامفهوم انسانی، یا نقالی همراه با صداهای تولید شده از سنگ، چوب، پوست میوه ها و جانوران - تقدم داشته است؟
انسان در طول تکامل، مفاهیمی همچون قبیله، زمین، دوست و دشمن را ساخت، سپس به ثبت تصاویر مربوط به جنگ پرداخت، با تکامل گفتار، وقایع مربوط به جنگ را سینه به سینه حفظ کرد و سرانجام با اختراع خط، آن ها را مکتوب کرد.
نقالی گفتاری
شکل تکامل یافته تر ِ نقالی، نقالی ِ گفتاری است و واضح است تاریخ آن به آغاز تکلم انسان باز می گردد. طبیعتاً تقلید صدا در روند تکامل انسان، به پیدایش نخستین واژه ها انجامید، نخستین واژه ها، نخستین جملات را ساختند و نخستین جملات، نخستین نقالی های بشر را ممکن ساختند.
شاید نخستین نقالان گفتاری که به طور دائم و جدّی به نقالی پرداختند روسای قبایل باشند که در گرد همایی های قبیله ای به بازگویی داستان های قبیله، شکارچیان، بزرگان، پهلوانان و جنگ با قبایل دیگر می پرداختند. نمونه ای از این داستان گویی را در فیلم های تاریخی مانند آپوکالیپتو می توان دید.
البته با توجه به اینکه طبق پژوهشهای انسان شناسی و باستان شناسی، کهن ترین تجمع های انسانی و تمدن های جهان، زن سالار و مادرسالار بوده اند، بزرگان و روحانیانی که برای افراد قبیله نقالی می کرده اند باید زن بوده باشند و زنان نقال / خنیاگر زیادی را می توان در نگاره های باستانی جهان مشاهده کرد. به مرور زمان، مردان در عرصه های اجتماعی جای زنان را گرفته اند ولی زنان بدون شک در خانه ها برای فرزندان و نوه ها و همسایه ها به باز گویی تاریخ قبیله، داستان های خدایان و پهلوانان و حکایت های عامیانه می پرداخته اند.
جالب است بدانید در میان آریاها، رئیس قبیله باید از قدرت گفتاری و آوای خوشی برخوردار می بود و این نکته در نام کیخسرو به خوبی دیده می شود. کی خسرو در زبان اوستایی، کوی هو سروا نامیده می شود که از سه بخش تشکیل شده و معنی آن ها به ترتیب این است: کوی: فرمانروا، فرمانده، رهبر؛ هو: خوب؛ سروا: سرود، صدا، آوا. این سه بخش با هم یک معنی را می سازند که این است: فرمانروایی که صدای خوب دارد، یا: رهبری که با صدای خوب، سخنرانی می کند.
نکته ی مذکور آن جا بهتر فهمیده می شود که در کتاب های تاریخی مربوط به دوره ی هخامنشیان آمده است: از هنرهایی که به شاهزادگان و فرزندان بزرگان کشوری و لشکری آموخته می شد، سخنرانی، آواز و نواختن ساز بوده است. یکی از جاهایی که این را به خوبی می توان دید، خان چهارم رستم است که در آن، رستم، ساز به دست می گیرد و آواز می خوانَد:
نشست از بر ِ چشمه، فرخنده پَی/ یکی جام ِ زر دید پر کرده مَی
ابا مَی یکی نغز تنبور یافت/ بیابان، چنان خانه ی سور یافت
تهمتن، مر آن را به بر درگرفت/ بزد رود و گفتارها سرگرفت
یا در کتاب های تاریخی آمده که بهرام چوبین در راه جنگ با خاقان چین، برای سربازان خود، پهلوانی های رستم و اسفندیار و داستان های میهن پرستانه ای را بازگویی می کرده است.
هربرت رید در کتاب هنر و اجتماع گفته است: بعضی از اشخاص، هنرهای مختلف را بهتر از دیگران انجام می دادند و کم کم، حس زیبایی شناسی انسان، این تفاوت را تشخیص داد و اشخاصی که هنری را بهتر از دیگران انجام می دادند مورد تشویق و تحسین قرار گرفتند. به مرور زمان، افراد جامعه، کسانی را برای هنرهای مختلف، تعیین کردند، برای هنرشان به آن ها کالا و پول دادند و هنر آن ها شغل شان شد.
با توجه به سخن هربرت رید، می توان گفت در آغاز پیدایش نقالی، هر کسی می توانست نقالی کند، به مرور زمان افرادی بهتر از دیگران نقالی کردند و نقالی به عنوان شغل آن ها شناخته شد.
نقالی گفتاری [ بر پایه ی نوشتارهای تاریخی، اسطوره ای و دینی ]
روشن است که انسان، در نقطه ای از تاریخ موفق به اختراع خط شد و ثبت وقایعی را که در قوم وقبیله اش اتفاق افتاده بود و اتفاق می افتاد را آغاز کرد. این زمان را همه ی مورخان آغاز تاریخ می دانند.
مورخان، نخست، کهن ترین خطوط بشری یعنی خط تصویری را در مصر یافتند و اختراع خط را متعلق به مصریان معرفی کردند. بعد ها پس از کشف خطوط ابتدایی ِ تمدن بسیار کهن ِ سومر در بین النهرین ( عراق کنونی ) متوجه شدند هم زمان با مصر در تمدن دیگری نیز خط اختراع شده بوده است. به تازگی نیز در شهر سوخته در ایران، کهن ترین خط جهان را کشف کرده اند که هنوز رمز گشایی نشده است و باز هم ممکن است در آینده باستان شناسان به منابع دیگری در جاهای دیگر برخورد کنند.
اولین نقالانی که بر پایه ی نوشتار، نقالی می کرده اند باید روحانیونی در شهر سوخته، بین النهرین یا مصر بوده باشند ولی کهن ترین نقالانی که نام آن ها به جا مانده است هزیود و هومر هستند که در حدود سال های 600 پیش از میلاد، داستان های خدایان و نبرد پهلوانان را همراه با نوای ساز برای مردم نقالی ( خنیاگری ) می کرده اند.
نقال دیگر، انگارس است که حدود سال های 570 پیش از میلاد، در دربار آسیتاک پادشاه ماد نقل می گفته و معروف است که در یک نقالی برای آسیتاک، به طور نمادین، آمدن کوروش و پایان پادشاهی آسیتاک را به او هشدار داده بوده است.
نقالی به مرور زمان از تقلید رفتار انسان ها و جانوران دور شده و با گفتار پیوندی ناگسستنی برقرار کرده است. پس کتاب های مربوط به قصه گویی، سخنوری و شیوه ی سخنرانی را با توجه به پیوند سخنوری با نقالی / خنیاگری می توان مطالعه و بررسی کرد و به بعضی از الزامات شیوه ی گفتار در نقالی می توان دست یافت. برای نمونه می توان به کتاب های زیر اشاره کرد: « فن خطابه » ( نوشته ی ارسطو )؛ « روضة الشهدا » ( نوشته ی ملا واعظ کاشفی )؛ « طرازالاخبار »، « دستورالفصحا » و « تذکره ی میخانه » ( نوشته ی عبدالنبی فخرالزمانی )؛ و « آیین سخنرانی » ( نوشته ی دیل کارنه گی ).
مؤخره
امروزه به نقالی همچون یک هنر نمایشی باستانی نگریسته می شود و زنان و مردان نقال جوانی پا به این عرصه نهاده اند. با توجه به اخبار مربوط به نقالی در جشنواره ها و همایش های داخلی و خارجی، جای خالی پژوهش های تاریخی در این زمینه بسیار دیده می شود تا جایی که وقتی در اینترنت، واژه ی تاریخ نقالی را جستجو می کنیم تنها مقالات پراکنده ای در این زمینه دیده می شود.
به طور کلی در همه ی اقوام باستانی جهان از جمله سرخپوستان، آفریقایی ها، مصریان، ایرانیان، یونانیان، هندیان و اقوام شرق آسیا، بزرگان قبایل، نخستین نقالان قوم بوده اند و شب ها در کنار آتش به داستان گویی می پرداختند.
با توجه به این که کهن ترین تجمع های انسانی و تمدن های جهان، زن سالار و مادرسالار بوده اند، بزرگان و روحانیانی که برای افراد قبیله نقالی می کرده اند باید زن بوده باشند و زنان نقال / خنیاگر زیادی را می توان در نگاره های باستانی جهان مشاهده کرد. به مرور زمان، مردان در عرصه های اجتماعی جای زنان را گرفته اند و زنان بدون شک در خانه ها برای فرزندان و نوه ها و همسایه ها به باز گویی تاریخ قبیله، داستان های خدایان و پهلوانان و حکایت های عامیانه پرداخته اند.
نخستین شکل نقالی را نقالی تصویری باید دانست که تقلیدی از رفتارهای جانوران و انسان ها بوده و احتمالا گاهی با صداهایی غیرعمدی و اتفاقی همراه بوده است. ولی دومین شکل نقالی در هاله ای از ابهام است و نمی توان به طور قطع گفت پس از شکل پیشین مذکور، کدام یک از دو شکل پسین ِ نقالی پدیدار شده است: 1. نقالی تصویری همراه با صداهای انسانی تولید شده توسط حنجره و دیگر اندام های انسانی. ( ؟ ) یا: 2. نقالی تصویری همراه با صداهای تولید شده توسط سنگ، چوب و پوست میوه ها.
پس از مراحل مذکور، نقالی گفتاری پدید آمده و پس از اختراع خط، نقالی گفتاری بر پایه ی نوشتار، یکی از مهم ترین شکل های نقالی بوده است. نمونه های بارز ِ این نوع نقالی را در یونان باستان و ایران باستان می توان دید.
نام سه تن از قدیمی ترین نقال / خنیاگران باستانی به دست ما رسیده، که دو تن از آن ها هزیود و هومر، یونانی اند و یکی دیگر، انگارس، نقال / خنیاگر ِ دربار آسیتاک ( شاه ماد ) بوده است.
نقالی به مرور زمان از تقلید رفتار انسان ها و جانوران دور شده و با گفتار پیوندی ناگسستنی برقرار کرده است. پس کتاب های مربوط به سخنوری و شیوه ی سخنرانی مانند فن خطابه، روضة الشهدا، طرازالاخبار و آیین سخنرانی را با توجه به پیوند سخنوری با نقالی / خنیاگری می توان مطالعه و بررسی کرد و به بعضی از الزامات شیوه ی گفتار در نقالی دست یافت.
امید است در آینده ای نزدیک، نقالی، به عنوان یک رشته ی دانشگاهی در دانشگاه های جهان تدریس شود و در کنار ظهور و حضور کمّی ِ نقالان جوان، پیشرفت کیفی و تکنیکی آن را در همه ی زمینه های مربوط به آن شاهد باشیم.
منابع:
ايلين.م.سگال. چگونه انسان غول شد . ترجمه آذر آريان پور . تهران: سیمرغ، 1354
براكت، اسكار. تاريخ تئاتر جهان. ج 1. ترجمه: هوشنگ آزادي‌ور. تهران: مرواريد، 1375
بويس، مري. فارمر، هنري جرج. دو گفتار دربارة خنياگري و موسيقي ايران. ترجمه: بهزاد باشي. تهران: آگاه، 1368
بيضايي، بهرام. نمايش در ايران. تهران: روشنگران و مطالعات زنان، 1379
تفضلی، احمد. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. به کوشش ژالۀ آموزگار. تهران: سخن، 1376
جنيدي، فريدون. زمينه شناخت موسيقي ايراني. تهران: پارت: 1372
رید، هربرت. هنر و اجتماع. ترجمه سروش حبیبی. تهران: امیر کبیر، 1352
فردوسي. شاهنامه. مصحح: محمد عباسي. تهران: فخر رازي، 1370
کار، مهرانگیز. لاهیجی، شهلا. شناخت هویت زن ایرانی در گستره ی پیش تاریخ و تاریخ. تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، 1387
مزدااهورا. اوستا ( كهن ترين سرودها و متن هاي ايراني ). گزارش و پژوهش: جليل دوستخواه. تهران: مرواريد، 1370
نولدکه، تئودور. حماسه ملی ایران .ترجمه: بزرگ علوی. تهران: انتشارات سپهر، 1375
هوک، ساموئل هنری. اساطير خاورميانه. ترجمه: علي اصغر بهرامي. فرنگيس مزدا پور. تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، 1372
هومر. ایلیاد. ترجمه: سعید نفیسی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1371
http://www.aftab.ir/articles/art_culture/literature_verse/c5c1208353941p1.php
http://www.shafighi.com/forum/showthread.php?616-%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%8C-%D8%AF%D9%83%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AA%D9%81%D8%B6%D9%84%DB%8C
http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www2.irib.ir/amouzesh/research/tarikh_honar/images/l-12c.gif&imgrefurl=http://www2.irib.ir/amouzesh/research/tarikh_honar/07.htm&usg=__Z9fxnpJU6gPBzzQfqcY5zUfKRwc=&h=305&w=500&sz=18&hl=en&start=44&sig2=eGe-c84mqs2OLXXIEQostw&um=1&itbs=1&tbnid=XqtRRVk0WJMPSM:&tbnh=79&tbnw=130&prev=/images%3Fq%3D%25D9%2586%25D9%2582%25D8%25A7%25D8%25B4%25DB%258C%2B%25D8%25BA%25D8%25A7%25D8%25B1%25D9%2586%25D8%25B4%25DB%258C%25D9%2586%25D8%25A7%25D9%2586%26start%3D36%26um%3D1%26hl%3Den%26sa%3DN%26ndsp%3D18%26tbs%3Disch:1&ei=8cm5S8C5GY7l-Qbfkbm2Dw
http://images.google.com/imgres?imgurl=http://img.tebyan.net/big/1386/11/2482019521716193371061232141355246381314.jpg&imgrefurl=http://www.tebyan.net/index.aspx%3Fpid%3D59764&usg=___BmxDMDDZuXABt1jeys4N83-RkY=&h=210&w=180&sz=10&hl=en&start=89&sig2=Kx817l138nFnWjnyUyUIHQ&um=1&itbs=1&tbnid=rQKA0mx37gSuoM:&tbnh=106&tbnw=91&prev=/images%3Fq%3D%25D9%2586%25D9%2582%25D8%25A7%25D8%25B4%25DB%258C%2B%25D8%25BA%25D8%25A7%25D8%25B1%25D9%2586%25D8%25B4%25DB%258C%25D9%2586%25D8%25A7%25D9%2586%26start%3D72%26um%3D1%26hl%3Den%26sa%3DN%26ndsp%3D18%26tbs%3Disch:1&ei=Gcq5S9T8CZiB-gad2Lm2Dw
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%B5%D9%87_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86
http://forum.p30world.com/showthread.php?p=1700996
http://www.mim-omid.com/home/index.php?option=com_content&task=view&id=65&Itemid=2
http://aryaadib.blogfa.com/8801.aspx

Monday, 1 March 2010

اولین زن نقال ایران: لقبی دروغین، ساخته ی جمهوری اسلامی ( نویسنده: گمنام )



به راستی جمهوری اسلامی ما را به کجا می برَد؟ دروغ تا کجای فرهنگِ جامعه ی ما رخنه کرده است؟ اگر خوب بنگریم طرح تحریف تاریخ در کتاب های درسی را بعضی از قلم به دستانِ نا آگاه پیش از ولایت کودتا آغاز کرده اند. می گویم قلم به دستان، چون اطلاقِ واژه ی نویسنده، وبلاگ نویس، خبرنگار یا روزنامه نگار به کسانی که دروغ را پیش از خداوندان دروغ می سازند و منتشر می کنند، جنایتی بزرگ در حق نویسندگان، وبلاگ نویسان، خبرنگاران و روزنامه نگارانی است که این روزها از جان خویش می گذرند تا برای دیگران اندک جایی فراهم کنند برای زیستن.یک دیکتاتور می پندارد که خودش مرکز جهان است، خودش برتر از همه ی همکاران اش است و همه باید در برابر او سر ِ تعظیم فرود آورند. یک دیکتاتور واقعی حتی حاضر نیست به دیکتاتورهای بزرگِ پیش از خود احترام بگذارد و وقتی هم که می بیند پیش از او بزرگان دیگری دیکتاتوری های بزرگ تری را ایجاد کرده اند به گوشه ی عبایش بر می خورَد. پس شروع می کند به تحریفِ تاریخ تا بزرگی های آنان را کوچک جلوه دهد و کوچکی های خود را بزرگ. اما این فرایند چرا و چگونه در دنیای خبر، گزارش، مصاحبه، سخنرانی، جشنواره و هنر رخ می دهد؟یک مثال ساده می زنم. چند وقتی است که پیش از تقلب انتخاباتی سال 1388، خبرگزاری های خاصی از جمهوری اسلامی، بانوی محترم و ارجمندی را که نقالی می کرد به عنوان اولین زن نقال ایران معرفی کرده اند. این مسئله موجب افتخار آن خانم شد، نهادهای مختلفی از وزارت ارشاد گرفته تا انجمن اسلامی دانشگاه تهران و میراث فرهنگی برای ایشان بزرگداشت گرفتند، در جشنواره های خارجی او را به عنوان اولین زن نقال ایران معرفی کردند و زیر نظر معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فیلمی درباره ی او ساخته شد که در چندین جشنواره ی خارجی اکران شد و تحسین جهانیان را برانگیخت و موجب افتخار جمهوری اسلامی شد. آن موقع خبری از کودتای علنی نبود و اهل خبر و نظر و هنر به این پدیده ی نوظهور مانند معجزه ی قرن بیست و یکم جمهوری اسلامی می نگریستند. ولی حقیقت چه بود؟روزی در یک سایت خبری – تحلیلی، خبری را خواندم که اجرایی از اولین زن نقال ایران را نوید می داد. روی آن کلیک کردم و دیدم بانوی دیگری به لقب اولین زن نقال ایران مفتخر شده است. در اینترنت جستجویی کردم و دیدم که گاهی این بانو، گاهی آن بانو و گاهی بانوان دیگری به عنوان اولین زن نقال ایران معرفی شده اند. با خود گفتم قلم به دستانِ جمهوری اسلامی آیا به خود زحمت نمی دهند حداقل در اینترنت جستجویی کنند تا در مورد اولین زن نقال ایران به توافق برسند؟چندی بعد در اینترنت مقاله یی را دیدم که به پیشینه ی نقالی زنان در ایران می پرداخت. دانستم که در ایران باستان، زنان خنیاگر زیادی بوده اند که در دربار شاهان به نقالی ِ آوازی می پرداختند مانند آزاده، مشك‌ناز، مشكنك، نازتاب، سوسنك، ماه‌آفريد، فرانك، شنبليد، گُرديه، سميّة خداينامه‌‌خوان‌ ( مادر نضر بن حارث: نقال ایرانی در عربستان پیش از ظهور اسلام )، همسر فردوسي و ... . دانستم که در تاریخ ایران، از زمان هخامنشیان زنان نقال بسیاری وجود داشته اند که با ساز یا بدون ساز در دربار و شهر و روستا به نقالی می پرداختند و به انواع هنرها مانند شعرسُرایی، نوازندگی، سخنوری و رقص، آراسته و مجهز بودند.به شگفت آمدم که چرا قلم به دستانِ ناآگاه، چند سالی پیش از تحریف رسمی تاریخ توسط ولایت کودتا، تحریف تاریخ را آغاز کرده اند؟ وقتی به سایت ها و وبلاگ هایی که عنوان جعلی اولین زن نقال ایران را ساخته و رواج داده بودند مراجعه کردم، دریافتم که طیف خاصی از قلم به دستان، آگاهانه این عنوان را ساخته اند تا وانمود کنند زنان در تاریخ ایران جایگاه و پایگاه اجتماعی و هنری نداشته اند، قرن ها زیر ستم شاهان کمر خم کرده اند، ناگهان در جمهوری اسلامی کمر را برافراشته اند و اولین زن نقال ظهور کرده است تا پیام آور ِ پیام جمهوری اسلامی برای زنان جهان و اسوه ای حسنه برای آنان باشد.دریافتم ماجرای دیکتاتوری که نمی تواند پیش از خود و بیش از خود را ببیند، حکایتی تاریخی است که در عصر حاضر نیز تکرار می شود، حتی در عرصه ی ادبیات، هنر و خبر؛ البته متأسفانه به دست قلم به دستانی که برای ولایت کودتا کار می کنند، از ایران تا خبرگزاری هایی که ادعای آزادی، دقت و امانتداری دارند. آن جا بود که دانستم دیکتاتوری و کودتای فرهنگی، مرزهای زمینی ندارد. البته کسانی که قلم را به ریال و دلار و دینار می فروشند، نویسندگان شرافتمندی نیستند که خونی به رنگ آزادی و انسانیت در رگ هایشان جاری است، بلکه همان هایی اند که نوشتن شان مانند شمارش آراءشان است، گزارش هایشان مانند آمارهای دروغین شان، و پژوهش هایشان مانند تعیین صلاحیت هایشان که آن هم گزینشی و فرمایشی است.آیا زمان آن نرسیده است که قلم به سخن در آید و تاریخ را یک بار دیگر بازگو کند؟ تاریخی که از حمله ی اعراب، صفویه یا جمهوری اسلامی شکفته نمی شود، بلکه از زمان پیدایش خط آغاز شده و تا زمانی ادامه خواهد داشت که قلم، در جهان است و زبان ِ بی زبانانی است که خاموش خفته اند!در پایان، بخش هایی از مقاله ی علی فرهادپور را درباره ی اولین زن نقال ایران می آورم تا کمک کوچکی باشد به یادآوری ِ تاریخ واقعی ایران ( منبعی که مقاله ی علی فرهادپور را از آن برگرفته ام: http://bazgasht2.blogspot.com/2010/02/blog-post.html ):
اولین زن نقال ایران کیست؟نویسنده: علی فرهادپور«واقعه‌خواني در ايران پيش‌ازاسلام، قصه‌سُراييِ موزوني همراه با ساز بوده است. همين قوّالي پس از اسلام ساز را کنار نهاد و تنها نقل واقعه شد. »(بيضايي: 65 و 224)نقّالي آوازي همراه با موسيقي را در ايران باستان خنياگري يا رامشگري مي‌ناميدند. خنياگر يعني‌كسي‌كه نوا و آواي خوش دارد، رامش نيز یعنی شادي و رامشگركسي‌‌است‌كه شادي مردمان را فراهم مي‌كند با موسيقي [و آواز]. (جنيدي: 41- 39)فريدون جنيدي و ابراهيم باستاني پاريزي رواج واژه‌هاي نقّال و نقّالي را احتمالاً مربوط به صفويه دانسته اند و دیدیم که در آغاز با ساز و آواز بوده، منحصر به حماسه و شاهنامه نبوده و به مرور نوع ديگري از آن منشعب ‌شده ‌كه نقّالي غير موسيقايي است. پس واژۀ نقّالي در چهار قرن اخیر رایج شده و پیشتر با اصطلاحات ديگري نيز شناخته می شده مانند: واقعه‌خواني، قصه‌سُراييِ موزون، نقّالي آوازي، خنياگري، رامشگري، روضه‌خواني، صورت‌خواني، مناقب‌خواني، سخنوَري، ذاكري، پرده‌خواني، قوّالي، معرکه گیری و واگویه. (بيضايي: 83- 65)اولين زن نقّال‌ ايران در زمان ساسانيان‌كه نام او به‌جا مانده، آزادة رومي خنياگر بهرام‌گور بوده و نقّالي موسيقايي انجام مي‌داده‌‌است. (شاهنامه: رفتن بهرام به شكار)گزارش ديگر دربارة دختران دهقان برزين است‌: يكي چامه‌گوي و دگر چنگ‌زن/ دگر پاي‌كوبد شكن برشكن (چامه: چكامه، شعر، سرود و آواز) بدان چامه‌زن‌گفت كِاي ماهروي/ بپرداز دل چامۀ شاه‌گوي/ نخستين شهنشاه را چامه‌گوي/ چنين‌گفت‌كِاي خسروِ ماه‌روي/ نماني مگر بر فلك ماه را/ نَشايي مگر خسرَوي‌گاه را. (شاهنامه: رفتن بهرام به نخچير)روشن است که زن نقّال شخص خاصي بوده و مسئول نوازندگي شخص يا اشخاص ديگري بوده اند. پس از زمان ساسانيان زنان نقّال بدون ساز هم نقّالي مي‌كرده اند فقط چون واژة عربي نقّال در آن زمان متداول نبوده به آنان نقّال نمي‌گفته‌اند، زنان نقالی همچون مشك‌ناز، مشكنك، نازتاب، سوسنك، ماه‌آفريد، فرانك، گُرديه، سميّۀ خداينامه‌‌خوان‌ (مادر نضربن حارث نقال ایرانی عربستان)، خواهر صلاح‌الدين ايّوبي‌ (صفي‌زاده: 56)، دختر ملّاصدرا (اجتهادي: 861)، عفت دختر فتحعلي‌شاه (اجتهادي: 709) و ملّا فاطمه بزرگ‌ترين نقّال زمان‌كريم‌خان زندكه بيست‌هزار بيت از شاهنامه و دیوانهای شعرا حفظ بود. (رستم‌الحكما: 341).مهم‌ترين زن نقّال پس از اسلام همسر فردوسي بوده که خداي‌نامه- شاهنامه های منثور را براي فردوسي مي‌خواند. در آغاز بيژن و منيژه آمده فردوسي به همسر خود‌ گفت: بنِه پيشم و بزم را سازكن/ به‌ چنگ‌آر چنگ و مي آغازكن/ مرا مهربان يار بشنو چه‌گفت/ از آن پس‌كه گشتيم با جام جفت:/ بپيماي مي تا يكي داستان/ ز دفتر بَرَت خوانم از باستان/ پر از چاره و مهر و نيرنگ و جنگ/ همه از درِ مردِ فرهنگ و سنگ. (شاهنامه: بيژن و منيژه) پس همسر فردوسی را اولین زن نقال شاهنامه تاریخ ایران نیز می توان دانست.پيش از انقلاب اسلامي زن نقّالی به نام بلقيس مي‌زيسته و به‌گفتة هوشنگ جاوید و ابوالقاسم انجوی‌شیرازی: «بلقيس معرکه‌گیری بود که به محلة گارت‌ماشین (ایستگاه ماشین دودی) در شوش می‌آمد و نقل می‌گفت.» (كارگزاران. ش 534) مرشد بلقيس پس از انقلاب نيز نقالی می کرده و پس از او فرحناز کریم خانی اولین زن نقال شاهنامه پس از انقلاب اسلامی است. (خبرگزاری میراث فرهنگی)در جشنوارة دانشجويي 76 بانواني در نمايش فتحنامة‌كلات به نقّالي پرداختند. در سال 78 داود فتحعلي‌بيگي كلاسهاي نقّالي را داير کرد و از شاگردانشان مينا صارمي در سال 78 در جشنوارة آييني سنّتي نقالی کرد و چهار زن نقّال ايران ساقي عقيلي، شيرين امامي، شقايق رهبري و زيبا عابدي در جشنوارة استان تهران در نمایش خاتون نقالی کردند. در جشنوارة آييني سنتي 80 شيرين امامي، ساقي عقيلي و فاطمه حبيبي‌زاد اجراي نقّالي داشتند كه مرشد ترابي عصاي خود را به حبیبی زاد هديه داد و ساقی عقيلي به‌عنوان بهترين بازيگر زن از سوي تماشاگران برگزيده‌شد و در جشنوارة آييني سنتي 82 حبيبي‌زاد و عقيلي در يك نقّالي مشترک هنرنمايي کردند و زنان نقال مذکور تاکنون به نقالی و هنرنمایی پرداخته اند.منابعاجتهادي، مصطفي. دائرة‌المعارف زن ايراني. تهران. بنياد دانشنامة بزرگ فارسي 82باستاني پاريزي، محمد ابراهيم. شاهنامه آخرش خوش است/ گذار زن ازگدار تاريخ. تهران. علم 83بيضايي، بهرام. نمايش در ايران. تهران. روشنگران و مطالعات زنان 79 جنيدي، فريدون. زمينه شناخت موسيقي ايراني. تهران. پارت 72 رستم الحكما. رستم التواريخ. تهران. اميركبير 2537 صفي‌زاده بوره‌كه‌ئي، صديق. دانشنامة نام‌آوران يارسان. تهران. هيرمند 75 فرخ‌زاد، پوران. زن از كتيبه تا تاريخ/ كارنامة زنان‌كاراي ايران. تهران. زرياب 78فردوسي. شاهنامه. محمد عباسي. تهران. فخر رازي 70
منبع:

http://www.dw-world.de/dw/article/0,,5501278,00.html


http://perslit.com/g2404naghalli.html


نکته: کارگاه آموزش برخوانی(نقالی) ساقی عقیلی