Showing posts with label زن نقال ایران، نقالی، نقالی زیرزمینی، زنان، زنان ایران. Show all posts
Showing posts with label زن نقال ایران، نقالی، نقالی زیرزمینی، زنان، زنان ایران. Show all posts

Thursday, 28 January 2010

یادداشت ایران گُرد، درباره ی پدیده ی نقالی زنان در ایران امروز

ایران گُرد در نمایش مجلس برادرکشی ( 1388 )
ایران گُرد:
با نقالی زنان در عصر حاضر همچون پدیده‌ای نوظهور برخورد می شود درحالی که از دیرباز در تمام کشور پهناور ایران، زنان به امر نقالی پرداخته‌اند و البته هر یک با روشی خاص خود.
به گفته استاد ‌ارجمند بهرام بیضایی، نقالی عبارت است از(نقل یک واقعه یا قصه به شعر یا نثر با حرکات و حالات و بیان مناسب در برابر جمع و نقال کسی است که یک واقعه یا قصه مربوط به افسانه ها و اساطیر و یا ساخته خود را در برابر جمع بیان می‌کند) پس قصه‌گویی موزون و آوازی و خنیاگری ‌و همه نقالی محسوب می‌شوند.یافتن اولین زنی که در تاریخ نقالی کرده است کاری بس دشوار و شاید غیر ممکن باشد. با نگاهی به پیشینه زنان در ایران و حتی مراجعه به مقاله‌ای با همین عنوان به قلم علی فرهادی‌پور که در سایت‌هایی مانند ایران تئاتر درج شده است به نام‌"آزاده" ‌برمی‌خوریم که اولین زن نقال ایرانی است که نامش در کتاب‌ها آمده و همزمان با بهرام گور می‌زیسته است. ولی آیا کسی می‌تواند به طور قطع و یقین بگوید، آری آزاده اولین زن نقال ایران است؟ به گفته گزنفون دوشیزگان خنیاگری بوده‌اند که در دربار هخامنشیان نقالی می‌کرده‌اند ولی اسامی آنان در دست نیست. بعد از آزاده نیز اسامی دیگری در این هنر نقل شده است که تنها اشاره‌ای به نام برخی از آن‌ها مانند "ملا فاطمه"، "سمیه خداینامه خوان"، "مرشد بلقیس" که هم عصر ما و در سال‌های پیش از انقلاب قصه زندگی غم انگیز خود را نقالی می‌کرده و‌"مینا صارمی" که در سال‌های بعد از انقلاب نقالی می‌کرد و... بی‌شک هر یک از این افراد‌ روشی خاص خود نیز داشته‌اند و هیچ یک به واسطه تفاوت روش، اولین نقال زن محسوب نمی‌شوند.اولین‌ها مشخصه‌ای دارند که باید به آن توجه کرد. کنستانتین استانیسلاوسکی متد خودش را در بازیگری طراحی و اجرا کرد. روش رسیدن بازیگر به نقش که انقلابی عظیم در امر بازیگری به وجود آورد. آیا او می‌توانست ادعا کند که اولین بازیگر است چون روشی خاص خود دارد؟! ارسطو نیز فلسفه‌ای را با روشی جدید ارائه داد‌. آیا او ادعا کرد اولین فیلسوف است؟ و آیا ما حق داریم بدون پژوهش حرف آن‌ها را قبول کنیم؟ شاید اولین نقال زن و مرد در جهان، آدم و حوا باشند که داستان بهشت و رانده شدن خود را برای هابیل و قابیل تعریف کرده‌اند.اما چرا امروز جامعه از دیدن نقال زن متعجب می‌شود؟ آیا مادرانمان از پهلوانان و اساطیر و... برایمان قصه نگفته‌اند؟ مادرانی که با زیرکی نکته‌هایی را در قالب قصه برای کودکانشان بیان می‌کنند. شگفت‌انگیز است. مادری برای کودکش که ناخون‌های خود را می‌جود قصه‌ای از دختری می‌گوید که درخت ناخن در شکمش سبز شده است تنها برای اینکه کودک را از یک عمل اشتباه نهی کرده باشد. به یاد می‌آورم که مادربزرگم در رختخوابی که از گل‌های یاس پهن می‌کرد قصه‌ای می‌گفت که در آن ساقی قهرمان بود و شیرین کاری‌ها و پهلوانی‌ها از ساقی سر میزد؛ اما همان قصه را وقتی برای خواهرم می‌گفت قهرمان قصه او بود. این گونه پهلوانانه زیستن را یاد می‌داد.چرا می‌گویند نقالی کاری مردانه است و نقال زن را طرد می‌کنند؟ نه این است که بانوگشپ(گشسپ) دختر رستم زنی جنگجو‌ست یا رودابه با کُک راهزن جنگید و یا گردیه خواهر بهرام دلاوریهای بسیار در جنگ با چینی‌ها از خود نشان داد. آیا جنگ کاری مردانه نیست ؟ مردانه‌تر از نقالی؟! پس زنان در این عرصه چه می‌کنند؟زنان این سرزمین همواره دلاور بوده‌اند. به گفته دوستی، خواستگاری کردن تهمینه از رستم نیز کاری بس دلاورانه بوده همتای گردیه و دیگر زنان قدرتمند شاهنامه که تاب سرزنش دیگران آسان‌تر از جنگیدن با دشمن نیست. چه کنیم که شاهنامه در دوران مردسالاری جمع آوری و نوشته شد . شاید متعصبان داستانهای دیگری از دلاوری‌های زنان داشته‌اند و پنهان و نابود کرده‌اند. بیش از این چه اهمیتی دارد که مشت نمونه خروار است. اگر زنی را دیدید که طراحی یک برج آسمان خراش را بر عهده دارد تعجب کنید ولی اگر زنی را دیدید که نقالی می‌کند تعجب نکنید که نقلی که زنان روایت می‌کنند بسا شیرین‌تر و جذاب‌تر از هر نقل دیگری است. نقالان زن نماد مادرانی هستند که کودکی ما را با قصه‌های خود به بزرگی پیوسته‌اند و امروز نیز ما را رها نمی‌کنند. اینک نیز نقالان زن ایران در نمایش"مجلس برادر‌کشی" نقس سلم و تور و ایرج را بازی می‌کنند و این بار قصه فریدون و پسرانش را از شاهنامه بر شما می‌خوانند. نقالانی چون شیرین امامی، مرجان صادقی، فاطمه حیدری و منِ کمترین ساقی عقیلی.
منبع:

Thursday, 31 December 2009

اولين زن 30 سال قبل در ايران نقالي کرد

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه ميراث فرهنگي ـ نقالي بخش مهمي از سنت روايت نمايشي ايران است که بيشتر به روايت شاهنامه و منظومه‌هاي نظامي مي‌پردازد. برخي نقالي را نياي نمايش در ايران مي‌دانند و معقتدند که اين سنت ريشه‌هاي عميقي در فرهنگ روايي ما دارد. تا پيش از اين مردها راويان اين نوع روايت بودند اما از 30 سال قبل با حضور زنان در نقالي اين نمايش،‌ نگاه تازه‌اي فراتر از ساختارهاي فرهنگ عامه در نقالي پديد آمده است.شهرزاد قصه‌گو را همه مي‌شناسند. دستان‌سرايي که با روايت ماهرانه خود هزار و يک شب شهرياراش را مبهوت خود مي‌کند. از شهرزاد که بگذريم،‌ مادران هم بخشي از روايت داستان‌هاي کودکي ما بودند که فراتر از سنت ايرانيان، بخشي از فرهنگ جهاني را شکل مي‌بخشند. اما چگونه است که با ريشه‌هاي عميق داستان‌سرايي زنان در طول تاريخ بشر، نقالي، اين شيوه روايي و حماسي که گاهي هم با چاشني روايت‌هاي عاطفي همراه‌ است، عملي مردانه بوده و همواره مرشدها مرد بودند و بچه مرشدها هم مرداني که مرشدهاي آينده مي‌شدند.نقالي که بيشتر آن را با شاهنامه‌خواني مي‌شناسند بخشي از سنت فرهنگ کوچه بوده است. سنتي که به واسطه آن داستان‌هاي شاهنامه ميان مردم کوچه و قهوه‌خوانه روايت مي‌شد و به دليل حضور مردان در اين محافل به سنتي مردانه تبديل شده است. و شايد به همين علت زن‌ها نمي‌توانستند نقشي در بازگويي اين روايت داشته باشند.با شکل‌گيري نگاه علمي به فرهنگ عامه و طرح مباحث اجتماعي در بازشناخت اين بخش از ميراث بشري، نقالي از يک اجراي نمايشي عامه به يک ساختار روايي ويژه در هنر نمايش ايران تبديل شد و به اين ترتيب زن‌ها هم موفق شدند فارغ از حوزه عمومي جامعه نقشي در شيوه اجراي اين نمايش داشته باشند. "فاطمه حبيبي‌زاد" با عنوان شناخته شده "گردآفريد" که امروز به يک چهره نمايش در ايران تبديل شده بخشي از اين بازخواني روايت مردانه است که با نگاهي علمي سعي در اجراي زنانه نقالي دارد. از فاطمه حبيبي‌زاد و ارزش‌هاي نمايشي او که بگذريم، شايد براي پيدا کردن اولين زن نقال بايد کمي به عقب‌تر برگرديم. به 30 سال قبل در شهر سنندج زماني که دختري 15 ساله به نام "فرحناز کريم‌خاني" در مدرسه مستوره اردلان با روايت نقالي خود از شاهنامه مقام اول استاني را به خود اختصاص مي‌دهد.کريم‌خاني آن روزها را اين‌طور براي CHN روايت مي‌کند: «در سنندج، هنگامي که دوره دبيرستان را سپري مي‌کردم در مسابقه نقالي و شاهنامه‌خواني شرکت کردم و اول شدم. به همين دليل من رو به اردوي رامسر فرستاند. در اين اردو مسابقاتي گذاشته مي‌شد که در پي آن نفر اول کشوري انتخاب مي‌شد. در آن اردو به دليل نبودن رقيب خانم در نقالي و شاهنامه‌خواني به عنوان نفر اول انتخاب شدم.»وي درباره علاقه‌مند شدنش به نقالي و شاهنامه‌خواني مي‌گويد: «يک روز داستاني درباره شاهنامه شنيدم. همان داستان معروف ضحاک ماردوش که به خاطر سير نگه داشتن مارها از مغز جوان‌ها استفاده مي‌کرد تا مبادا مارها به او آسيب بزنند. آشپزي که غذاي مارها را آماده مي‌کرده مرد منصفي بوده و دوست نداشت تا اين اتفاق بيافتد. چاره‌اي مي‌انديشد و از هر دو نفري که به او مي‌دادند تا براي غذاي مارها بکشد، يکي را مي‌کشت و ديگري را قايم مي‌کرد. سپس مغز سر کشته شده را با مغز گوسفند قاطي مي‌کرد و به مارها مي‌داد. از اين داستان خوشم آمد و قصد کردم که بيشتر درباره شاهنامه بخوانم.»کريم‌خاني مي‌گويد: «نقالي را اولين‌بار در تلويزيون ‌ديدم. قبل از انقلاب تلويزيون برنامه‌اي درباره نقالي بين ساعت 6 تا 7 عصر داشت. در اين برنامه يک مرشد و بچه مرشد مي‌آمدند و نقالي مي‌کردند. من از حالت نقالي آن‌ها لذت مي‌بردم و فکر مي‌کردم که براي نقالي حتما بايد با همان حالت‌هاي مردانه قصه گفت و به همين علت به تقليد از آن‌ها در خانه براي پدر و مادرم نقالي مي‌کردم. کم‌کم شروع به حفظ کردن شعرهاي شاهنامه کردم و پس از آن هم در مسابقه شاهنامه‌خواني و نقالي استاني که به مناسبت روز مادر برگزار شده بود شرکت کرده و مقام اول را بدست آوردم.»وي در ادامه مي‌گويد: «در آن سال سه کتاب به نام تاريخ مشاهير ايران و عرب، داستان راستان و سوگ سياوش به من هديه داده شد که روي آن نوشته شده نفر اول مسابقه شاهنامه‌خواني ايران. يک عکس هم هنگام نقالي من در 15 سالگي موجود است. اين عکس در روز مادر و هنگام مسابقه در سنندج گرفته شده است. کساني که در آن سال‌ها بودند و در روز مادر، در آن مراسم شرکت کرده بودند مي‌توانند به نقالي من شهادت بدهند. از سوي ديگر حتما در آرشيو مدرسه مستوره اردلان بايد اسنادي درباره نقالي من موجود باشد.»کريم‌خاني از يک شلوار و جليقه مردانه که به پدراش تعلق داشت براي نقالي استفاده مي‌کرد. او مي‌گويد که عصايي هم در دست مي‌گرفته و درست شبيه مرشد تلويزيون آن را به بازي مي‌گرفته است.وي مي‌گويد: «فکر مي‌کردم چون مردها به اين شکل نقالي مي‌کنند بايد همين‌طوري نقالي کرد. قبل از نقالي خودم هيچ زني را نديده بودم که اين‌کار را کرده باشد. هيچ‌ وقت سعي نکردم به نقالي ساختاري زنانه بدهم. حتي هنگام نقالي سعي مي‌کردم تا تن صدايم را مردانه کنم و حالت‌هاي مردانه به خودم بگيرم.»کريم‌خانه علاوه بر نقالي در مسابقه سنندج و رامسر، در محافل کوچک چندين‌بار نقالي کرد اما پس از انقلاب، با شروع جنگ تحميلي، او نقالي را کنار گذاشت و جهت ديگري در زندگي را پيش گرفت.کريم‌خاني مي‌گويد: «در اين مدت 30 سال نقالي هيچ وقت از ذهنم بيرون نرفت و حتي به شيوه‌هايي فکر مي‌کردم که بتوان نقالي را با روايتي زنانه گفت. مثلا از آن صداي بم مردانه خبري نباشد و حتي داستان به شکلي کاملا زنانه اجرا شود. وقتي لحن زنانه شود تغييرات زيادي رخ مي‌دهد. به نظر من احساس زنانه خيلي لطيف‌تر است و مي‌تواند نگاه تازه‌اي به شاهنامه‌خواني بدهد. خانم‌ها همانطوري که مي‌توانند داستان‌هاي احساسي را خيلي قشنگ تعريف کنند، از پس قصه‌گويي حماسي هم برمي‌آيند.»وي در پايان مي‌گويد: «امسال براي ليسانس مترجمي زبان انگليسي اقدام کردم و قبول شدم. اگر شرايطي باشد دوست دارم که نقالي را ادامه بدم. البته نمي‌دانم چه مراکزي براي آموزش اين‌کار وجود دارد. با فرهنگستان‌ها و فرهنگسراها تماس گرفتم ولي نتيجه‌اي دربر نداشت. دوست دارم خانم‌ها مثل آقايان در رشته‌هاي هنري و فرهنگي موفق باشند. همانطور که چندين نقال مرد در مرشدي موفق بودند، دوست دارم که چندين نقال زن هم در اين رشته موفق باشند.»
منبع:

خبرگزاري ميراث فرهنگي CHN